تبليغاتX
سکولاریسم و نقد ادیان (تريبون آزاد)

مطلب پنجم

با درودی دیگر

با اینکه سوالی مطرح نکرده اید و در بعضی مواقع موافقت و در بعضی مخالفت کرده اید اما برای اینکه مطلب شلوغ نشود تنها به سه موضوع می پردازم تا از اطاله کلام پرهیز کرده باشم

 

زیرا پافشاری و اصرار و ابرام بر خطا جهلی بزرگتر و اشتباهی مکرر است که بهیچوجه راهگشای انسان نبوده و رهزن هدایت او می شود زیرا انسان عاقل یکی از نشانه هایش تسلیم در برابر حرف درست است.
--------------------------------

*
بله این مطلب را تصدیق می
کنم . تسلیم در برابر حرف درست و نه حرف زور . و هنوز ثابت نشده که کدام حرف درست است . وانگهی اجباری هم در پذیرفتن نیست . شما نظر خود می گوئید و حقیر نظر خود را .

این پیش داوری در اثبات جهل چیست و چگونه به این نتیجه می رسید ؟ نکند
گرفتار هوای نفس و عقده خود بزرگ بینی وخود خواهی شده باشید که باید توبه کنید .

*
---------------------

 

 اول اینکه نمیدانم از کجای این حرف مطلب را به نفع من و علیه خود گرفته اید ؟ زیرا من فقط گفته ام که پافشاری بر خطا جهلی بزرگ است و مرجع ضمیر به هر کسی بر می گردد که این صفت را داشته باشد لطفا بفرمایید از کجای بحث من این نتیجه حاصل شده که من گرفتار خود بزرگ بینی شده ام و اصولا وقتی با نفی دین معادی وجود نداشته باشد مبنای توبه چیست ؟ و اصولا چرا باید برای رفتارها ارزش گذاری کنیم؟ اگر چه توصیه بالا مرتبط به هر کسی می شود حتی خود من ...

...........................................................................................................

 

دوم اینکه در باب خلقت انسان نیز شما را توصیه میکنم بار دیگر نوشته مرا بخوانید من در باب استدلال بر وجود خالق سه دلیل عقلی آوردم و در نهایت اثبات کردم که بارای خلقت انسان نیاز به خدایی است چون فرض تصادف در خلقت انسان و اینکه انسان خودش خود را بوجود آورده باشد دو امر باطل و ناصحیح است و لاجرم نیاز به خالقی با صفت علم و قدرت است و ناگزیر خدایی بر همان برهان علت و معلول اثبات می شود

..........................................................................................................

 

مدلول استدلال من در باب خلقت انسان ادیان ابراهیمی نیست چون لفظ دین جمع بسته نمی شود بلکه آنچه در زمانهای مختلف وجود داشته شریعتهای مختلف به معنای راههایی که بشر به اقتضای زمان و مکان طی می کرده است  و در نهایت به شکل کامل یا همان اسلام شکل گرفته است ظاهرا شما با سیاق قرانی آشنا نیستید اولا در تورات و انجیل مسایلی وجود دارد که یقینا گفته خداوند نیست مانند اینکه در عهد عتیق خداوند را با لفظ   خدایان نامیده که اساسا باطل است و هبوط انسان را در اثر خوردن درخت علم و معرفت و دلیل طرد او از بهشت را ترس خدایان از خوردن درخت جاودانگی مطرح کرده است  که مبادا انسان مانند یکی از خدایان شود و در بهشت بماند در حالی که در قران علت هبوط او خوردن از درخت انانیت و جهالت است  ( البته بعدا در فرصت مناسب فرق هبوط و سقوط را خواهم گفت تا مشکل شما در باب جای بهشت نیز حل شود ) همچنین از جهالت پیامبران و اعمال خلاف عفت آنها به صراحت تعریف شده است که ساحت ایشان از این موارد بری و منزه است که برای دانستن آنها به این کتابها یعنی عهد عتیق و عهد جدید مراجعه بفرمایید در حالی که سیاق قران غیر از این بوده و اساسا روش قران بیان مسایلی است که مستقیما با هدایت و سعادت و شقاوت بشری مرتبط است مثلا کما اینکه  قبلا نیز عرض کردم وقتی داستان شهری را در ارتباط با پیامبران می گوید نام شهر نام پیامبران زمان وقوع حادثه رنگ پوست آنها و چیزهایی که دانستن یا ندانستن آنها هیچ مشکلی از خواننده حل نمیکند  را بیان نمیکند در همین مورد مثال فراوان است اولا مصداق من در تاریخ بشریت قران است و نه تورات و انجیل ..... و دقیقا در قران کریم بر خلاف تورات بحث زمانی را جز موارد نادر مانند سال خواب اصحاب کهف مطرح نمیکند اما در تورات حتی طول کشتی نوح گفته شده که خیلی از دانشمندان با محاسبات خویش اثبات کرده اند این عددد ناصحیح و بلکه غلط است یا در همان کتاب تاریخ پیدایش بشر نه هفت هزار سال که پنجاه هزار سال گفته شده که امری غیر علمی و ناصحیح است من نه مدافع تمام گفتار کتب آسمانی بجز قران هستم و نه جز در مواردی که با قران هم خوانی و مطابقت دارد دفاع میکنم فرض میکنیم در کتابی گفته باشند که تاریخ بشر هفت هزار سال است کسی باید از این عدد دفاع کند که به تمام جزییات آن کتاب ایمان دارد و نه من و نه هیچکدام از مسلمانان به چنین چیزهایی اعتقاد نداریم آنچنانکه در انجیلهای صد گانه که تنها 4 یا 5 مورد آن مورد پذیرش مسیحیت است از پدر آسمانی نام برده شده و تمام مسیحیان این تعبیر را به عیسای  مسیح که    معاذ الله فرزند خداوند است استناد داده اند حال اگر کسی از مسلمانی بپرسد چرا ایشان به چنین چیزی معتقدند لابد که خود مسیحیان باید پاسخگو باشند زیرا خدایی که من به آن معتقدم نه می زاید و نه زاییده شده  است  و این تمام بنیان مسیحیت را که بر تثلیث است رد کرده و به چالش می کشد و قس علی هذا  مطابق قران کریم ابتدای زمانی برای  خلقت آدم و حوا مطرح نشده است که با دریافت یک مساله تاریخی آن سخن نقض شود ؟؟

  ضمنا من هنوز نفهمیده ام که  کجای نظریه داروین ( باز هم فراموش کردید که آن یک نظریه بود نه یک قانون ) مذهبیون را به چالش میکشد زیرا در بین علمای اسلامی نیز عده ای به فیکسیسم و عده ای به ترانسفورمیسم معتقدند  عده ای میگویند انسان یعنی آدم و حوا اولین زنجیره از موجود عاقلی به نام انسان است و عده ای دیگر به ابتدای آفرینش این موجود از طرف خداوند  استناد میکنید .... حال چگونه است که شما خدا را می پذیرید اما یکی به نعل و یکی به میخ میکوبید ؟ از طرفی تکامل تدریجی را می پذیرید و آن را خط بطلانی بر استدلال مذهبیون می دانید که خداوند را خالق همه چیز و از جمله انسان میدانند و در واقع به نوعی می خواهید ردی بر خلقت انسان توسط خداوند بزنید و این اگر معنای رد خدا نیست پس چیست ؟ و از طرفی دیگر ادعا میکنید که خداوند را قبول دارید آیا اسم این سفسطه نیست ؟ و آیا اینگونه سخن گفتن عوام فریبی ای نیست که به من نسبت داده اید ؟ ضمن اینکه شما فرمودید به خدا معتقدید چرا باید نظریه داروین  وجود صانع را در خلقت انسان انکار کند و اگر چنین است که شما می گویید پس نقش خداوند در این میان چیست؟ بالاخره انسان در اثر تصادف بوجود آمده یا خالقی دارد ؟

.....................................................................................................

 

دوست عزیز شما با بیان این گونه جملات گاهی رسم ادب و فرهنگ مباحثه را فراموش می کنید .

حقیر معنای فلسفه و سفسطه و مغلطه و لفاظی و هوچی گری و شعار دادن
را تا حدودی می دانم . به همین دلیل است که در نقطه بزنگاه جلو انحراف شما را می گیرم .

ضرب المثلی است که می گویند کافر همه را به کیش خود پندارد . شما
صفاتی را که خود واجد آن هستید به حقیر نسبت می دهید . قیاس به نفس می کنید و نعل وارونه می زنید . *

.........................................................................................................................

 

این جملات را بخوانید و انصاف دهید چه کسی از رسم ادب خارج شده است؟ اما از نظر من منحرف تعبیر دیگری دارد که می ترسم اگر بیان کنم باز هم به خویش بگیرید ......................................

 

..........................................................................................................

 

سوالی نیز دارم که  اگر بفرمایید ممنون می شوم و آن این است که اگر فرض بگیریم نظر شما در باب جهنم و بهشت درست باشد که یقینا اینگونه نیست پاداش نیکوکارانی که همه عمر را در بدبختی بوده اند و یا جنایتکارانی که همه عمر را در خوشی بوده اند چه می شود ؟ چگونه میتوان پاداش الکساندر فلمینگ که میلیونها انسان را از مرگ نجات نجات داد و هیتلر که میلیونها انسان را نابود کرد به ایشان داد ؟ و اگر معنای سکولاریزم یعنی جدایی دین از سیاست پس چرا شما اصولا با اساس دین مخالفت میکنید ؟ حق این بود که  بگویید من در محدوده دخالت دین در سیاست مخالفتم //// ضمن اینکه فراموش نکنید نام همین وبلاگ نیز نقد ادیان  می باشد .................

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط morteza  | 

با سلام
با عرض پوزش از تاخیری که داشتم

بحث و مجادله اصول خود را دارد یکی از ویژگیهای عقل سلیم چنین است که اگر در باره امری مجاب شدیم دست از لجاجت برداشته و در باره آن تسلیم شویم .

----------------------------------------------------

*آنچه در این پست و کامنت ادامه دارد . صرفا بحث دوستانه و روشنگری و برخورد اندیشه است . و هرگاه به جدل منجر شود . حقیر پای خود را کنار خواهم کشید .*
---------------------------------------------------------

زیرا پافشاری و اصرار و ابرام بر خطا جهلی بزرگتر و اشتباهی مکرر است که بهیچوجه راهگشای انسان نبوده و رهزن هدایت او می شود زیرا انسان عاقل یکی از نشانه هایش تسلیم در برابر حرف درست است.
--------------------------------

*بله این مطلب را تصدیق می کنم . تسلیم در برابر حرف درست و نه حرف زور . و هنوز ثابت نشده که کدام حرف درست است . وانگهی اجباری هم در پذیرفتن نیست . شما نظر خود می گوئید و حقیر نظر خود را .

این پیش داوری در اثبات جهل چیست و چگونه به این نتیجه می رسید ؟ نکند گرفتار هوای نفس و عقده خود بزرگ بینی وخود خواهی شده باشید که باید توبه کنید . *
---------------------

اگر چه با خواسته های او مخالفت داشته باشد سوال من در باره انسان و اینکه انسان از کجاست جوابی عمیق تر از آنچه شما فرمودید داشته و دارد .

------------
*در پاسخ به سئوال شما که انسان از کجا آمده .دو دیدگاه فکری و فلسفی مطرح شد و بنده فقط در نظریه اول وارد بحث شدم .

طبیعی است که نظر و نگرش و دیدگاهها یکسان نیست و نباید باشد اگر همه یکسان فکر می کردند که حرفی برای گفتن نبود .

گر نبودی در جهان امکان گفت – کی توانستی گل معنا شکفت .*
---------------------------------------------------------

زیرا یا عامدا و یا ناخواسته شما وجود خالقی را که موجد انسان است از پاسخ خویش حذف کردید .

--------------------------------------------------------
*نه عزیزم من کجا خالق را حذف کردم . هنوز زمینه برای رسیدن به اثبات خالق فراهم نشده . ببین بازهم عجله کردی . این مطالب هنوز پیش درآمدی است برای بحث بر سر وجودخالق .

شما خواستی بر مبنای این که بهشت را خدا آفریده و آن همان الله است و دین او هم فقط اسلام است و جنابعالی هم نماینده و معرف او هستید نتیجه مطلوب را از آب گل آلود بگیرید . و به اصطلاح با مغلطه مصادره به مطلوب کنید .

اما من برای پیش گیری از این مغلطه شما را در همان قدم اول متوقف کردم و در تنگنا گذاشتم . آیا کار بدی کردم ؟ نمی دانم .*
------------------------------------------------------------------

زیرا در باره پیدایش انسان سه نظر ممکن است
یکی اینکه خود بخود بوجود آمده باشد که امری محال و ناشدنی است زیرا مطابق قاعده عقلانی علت و معلول که حتی کودکان نیز آن را می فهمند هر پدیده ای نیاز به پدید آورنده دارد

و یکی اینکه خود انسان خویش را بوجود آورده باشد که این نیز محال و بلکه مضحک است زیرا وقتی انسان وجودی نداشت چگونه می توانست چیزی را به خود ببخشد که فاقد ان است ؟

و بلکه میتوان گفت که اگر این فرض در عین غلط بودن صحیح فرض شود می توان این نکته را در نظر گرفت که اگر من خویش را آفریدم چرا در این مقطع؟ و چرا از این پدر و مادر ؟ و چرا در این منطقه؟ و چرا به این جنسیت ؟ و چرا به این شکل ؟

و صدها چررای دیگر که نشان از چیرگی و قهاریت قدرتی بیرون از اراده و خواست و من دارد ...

و تنها یک فرض میماند اینکه انسان مخلوق موجودی اس که چون هر پدیده ای آیینه علم و قدرت خالق خویش است انسان به دلیل همین ویژگیهای منحصر به فرد دلالت بر خالقی عالم و قادر می دهد که این مطلب از نوشته شما به عمد یا به سهو حذف شده بود

------------------------------------------------

*ضمن رد هر سه نظر که شما ارائه فرمودید . بنده حقیر دو دلیل محکم و مستند دارم مبنی بر آنکه انکار خالق ممکن نیست .

دلیل اول بر اساس همان علت و معلول است . که وجود جهان هستی و نظمی که در آفرینش می بینید دلیلی است بر آنکه آفریننده ای وجود دارد البته نه با صفات و اوصافی که شما در ذهن خود دارید .


دلیل دوم نیاز فطری بشر است . در این قسمت توضیح مفصلی دارم که اگر حوصله بفرمائید . در پایان پاسخها خواهم نوشت .*
-------------------------------------------------------

و البته این نکته را گوشزد میکنم که حتی به فرض صحت فرضیه داروین ( به کلمه فرضیه نه قانون دقت بفرمایید ) باز هم دخالت شعور و قدرت بیکرانی را در خلقت انسان نقض نمی کند
--------------------------------------------------------
*صرفنظر از فرضیه داروین دو دلیل قاطع مبنی بر رد فلسفه مذهبیون و مابه الطبیعه در نحوه پیدایش و مبدا خلقت بنی آدم وجود دارد .

الف- فسیل هائی که از انسان اولیه بدست آمده نشان می دهد که بشر در طی سالیان دراز تغییر شکل و تکامل یافته و این روند تکامل ملیونها سال طول کشیده است .

ب- اسناد تاریخی و تحقیقات باستانشناسی حاکی از آن است که مدت عمر بنی آدم خیلی بیشتر از 7000 سال است که ادیان ابراهیمی گفته اند . قطعه زیر نمونه ای است از این اسناد .

محمود در اوائل سال 396 ح رخ به جانب هند کرد و در آن سرزمین به جائی رسید که هرگز پرچم اسلام در آن نواحی طلوع نکرده بود . وناحیه ناردین را به عرصه اسلام افزود .

و از بتخانه سنگی منقور بیرون آوردند . برکنایه آن ثبت کرده بودند . که چهل هزار سال است بنای این خانه نهاده اند.

سلطان تعجب نمود که علمای شریعت و حکمای امت متفق اند که مدت عمر بنی آدم قریب هفت هزار سال است .

از اعیان علما و مشاهیر حکما استفسار رفت . همه چنین چیزی را منکر شدند و گفتند . گواهی سنگها بهتان و دروغ است . (1)

او پس از فتح ناردین و بازگشت به غزنه گزارش اقدامات جهادی خود را همراه با اموالی که خمس امام بود برای خلیفه به بغداد فرستاد و از او تقاضا کرد که حکم حاکمیت خراسان و سیستان و غزنه و دیگر سرزمین هائی که گرفته است برایش بفرستد . خلیفه حکم و خلعت را با لقب نظام الدین برای او فرستاد . (2) به نقل از کتاب
(1)جامع التواریخ ( 1/179 - 0182 ) . (2) ابن اثیر ( 9/244 ) *

----------------------------------------------
کما اینکه قبلا در این باره بحث کردیم و گفتیم که داوین خود انسان مذهبی بوده است و در باره صدفه و تصادف به تفضیل گفتیم . ....
------------------------------------------------

* به فرض که اینطور باشد چه ربطی به نظریه او دارد . که کاملا با فلسفه مذهبیون مغایرت است .*

و بحث بهشت بحثی کاملافرعی است زیرا در صورت اثبات یا عدم اثبات آن نمیتواند جایگاه اصولی در باره نهایت و سعادت انسان ارایه دهد و البته من در باره این نوع بحث تردیدی جدی دارم

زیرا یکی از اصول غلبه در بحث وارد شدن در فرعیات و امور جزیی و غیر قابل بحث و یا غیر مفید است که به نوعی دست و پای حریف را در پوست گردو گذاشتن است

------------------------------------------------

*خشت اول چون نهد معمار کج – تا ثریا می رود دیوار کج
وقتی مبنای کار سست باشد نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد . همان بهتر که در پوست گردو بماند . تا اینکه نتیجه غلط حاصل شود . *
------------------------------------
تا اصل قصه حذف و یا مورد نسیان واقع شود که من بیش از این در این باره نمیگویم چون قبلا صحبت کرده ام ..
-----------------------------------------------------

*نگران نباشید . که اصل قضیه حذف نمی شود . چرا که اهمیت هیچکدام کمتر از دیگری نیست .*

------------------------------------------------------

حال این سوال مطرح می شود که بحث در باره سکولاریزم و جایگاه آن در زندگی چه ربطی به خلقت انسان دارد ؟ یا ارتباط وجود یا عدم وجود خالق چه تاثیری در زندگی انسان می گذارد؟
-----------------------------------------------------

*سکولاریسم به معنای بی دینی نیست . بلکه بمعنای آزادی عقیده و اندیشه است . به عبارت بهتر جدائی دین از سیاست است . این مطلب می تواند مبنای بحثی مستقل باشد که اگر عمری باقی بود به آن خواهیم پرداخت . *

آیا تنها جسمانیت محض است یا علاوه بر آن از روح نیز بهره مند است؟ اگر چنین است مفاهیم خاصی مانند خوشبختی یا بدبختی چگونه معنا می شود؟

آیا بودن یا نبودن جهان بعد از مرگ تاثیری بر فطرت و خواستهای ما دارد یا خیر؟ آیا مرگ انتهای راه است یا شروعی دیگر؟

بودن یا نبودن جهان پس از مرگ چه تاثیری بر آرامش و یا اضطراب انسان دارد؟ آیا علم و عقل به تنهایی قادر به کشف راه صحیح زندگی هست یا خیر؟

بر چه اساسی باید بر قوانینی که انسانی مانند ما وضع کرده گردن نهیم ؟ و چه امتیازی میان آنچه گروهی می گویند و گروهی دیگر از همان انسانها آن را تکذیب میکنند وجود دارد ؟

آیا تمام مشکلات بشری با همین قوانین حل شده است ......... و هزاران چرای دیگر که باید در باره آنها بحث کرد و نهایت اینکه چرا و به چه علت همین جوامع سکولاریزم که میخواهند با نظامی گری خویش را بر دنیا تحمیل کنند منتظر جامعه ای کاملا دینی و مذهبی هستند؟

همان جامعه ای که موعود آنها یعنی مسیح پرچمدار و رهبر و پیشوای آنها خواهد بود؟ و چگونه است که نهایت آخر الزمان بجای جامعه ای بشری به جامعه ای الهی ختم خواهد شد؟

------------------------------------------------------

*مشکل ما این است که شما چندین سئوال را باهم و همزمان مطرح و مخلوط کرده اید و در رسیدن به نتیجه عجله هم به خرج می دهید . مثل دانش آموزی که بخواهد علوم مربوط به انرژی هسته ای را ظرف چند روز بداند .*

------------------------------------------------------
منتظر جواب شما نیستم زیرا می دانم باز هم بجای جواب دادن به آسمان و ریسمان بافتن

و شعارهای بی اساس دادن و هوچی گری و مظلوم نمایی و به مسایل فرعی خواهید پرداخت آنچنان که تاکنون پرداخته اید اگر چه هنوز نا امید نیز نیستم زیرا خود شما فرمودید که اگر نور حقیقت بر دل انسان بتابد می تواند راهگشا باشد ... البته اگر ....

*دوست عزیز شما با بیان این گونه جملات گاهی رسم ادب و فرهنگ مباحثه را فراموش می کنید .

حقیر معنای فلسفه و سفسطه و مغلطه و لفاظی و هوچی گری و شعار دادن را تا حدودی می دانم . به همین دلیل است که در نقطه بزنگاه جلو انحراف شما را می گیرم .

ضرب المثلی است که می گویند کافر همه را به کیش خود پندارد . شما صفاتی را که خود واجد آن هستید به حقیر نسبت می دهید . قیاس به نفس می کنید و نعل وارونه می زنید . *

.................................................................................................

من سوال خود را هنوز پس نگرفته ام و تا انتها نیز پس نمیگیرم و هنوز معتقدم بحث در باره جای بهشت بحثی فرعی است و هیچگاه گره گشای سعادت نیست

ظاهرا شما هنوز تفاوت مکافات و مجازات را نمیدانید ضمنا عملکرد بد بعضی دینداران ربطی به حقیقت و هویت دین ندارد .

------------------------------------

*منظور از مکافات یا مجازات همان بازتاب فعل و کنش انسانهاست ما به دنبال لفاظی و یا بازی با کلمه نیستیم که مراد جوهر کلام است .
این جهان کوه است و فعل ما ندا - باز می آید نداها را صدا

این جمله شما را نمی پذیثرم که عملکرد بعضی دینداران ربطی به حقیقت و هویت دین ندارد . چرا که اگر مکتبی انسان ساز نباشد باید در محتوای آن تامل کرد .

و یا متولیان و مدافعان و نظریه پردازان آن مکتب را به چالش کشید . در قاموس قضاوت مسئولیت با کسانی است که قدرت و اختیارات داشته اند *.

شاید شما متوجه نیستید که به زور شعر و جمله ادبی نه چیزی اثبات و نه چیزی نفی می شود به صلاح شماست کمی دین را از منظر دین ببینید .....
-------------------

*دوست عزیز بنیان فکری و فرهنگی ما بر آثار بزرگان ادبی استوار است . بنابراین مجاز هستیم هرجا لازم باشد . از آنها حجت بیآوریم .*

--------------------------------------------------
زیرا من نیز با این روش میتوانم صدها بیت شعر و نثر بنویسم و قیافه حق به جانب نیز بگیرم سطحی نویسی و شعار دادن عملی بسیار ساده و کودکانه است درست مانند بچه ها وقتی که زمین میخورند به دنبال مقصر میگردند ...

هم میهن عزیز لطفا بجای شعار دادن استدلالی بحث کنید ... البته گاهی گفتن کلمه نمیدانم بسیار سخت و مشکل است زیرا انسان باید خویش و باورهای خود را زیر پا بگذارد ....

لابد این طریق نیز از اخلاق سکولاریستی است که بنده بلد نیستم ....
--------------------------

*ا آثار عصبانیت و احساسات را در نیش و کنایه های زهرآگین شما می بینم . اما بی فایده است عقربه زمان به عقب بر نمی گردد. علوم عقلی نه در ایران که در دنیا بالنده و کوبنده و پویا هر روز نور معرفت می افشاند و تاریکی جهل را می شوید . زنهار که خود فریبی و عوامفریبی ره به جائی نخواهد برد . *



 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط yas  | 

 با سلام

با عرض پوزش از تاخیری که داشتم

بحث و مجادله اصول خود را دارد یکی از ویژگیهای عقل سلیم چنین است که اگر در باره امری مجاب شدیم دست از لجاجت برداشته و در باره آن تسلیم شویم زیرا پافشاری و  اصرار و ابرام بر خطا جهلی بزرگتر و اشتباهی مکرر است که بهیچوجه راهگشای انسان نبوده و رهزن هدایت او می شود زیرا انسان عاقل یکی از نشانه هایش تسلیم در برابر حرف درست است اگر چه با خواسته های او مخالفت داشته باشد سوال من در باره انسان و اینکه انسان از کجاست جوابی عمیق تر از آنچه شما فرمودید داشته و دارد زیرا یا عامدا و یا ناخواسته شما وجود خالقی را که موجد انسان است از پاسخ خویش حذف کردید زیرا در باره پیدایش انسان سه نظر ممکن است یکی اینکه خود بخود بوجود آمده باشد که امری محال و ناشدنی است زیرا مطابق قاعده عقلانی علت و معلول که حتی کودکان نیز آن را می فهمند هر پدیده ای نیاز به پدید آورنده دارد و یکی اینکه خود انسان خویش را بوجود آورده باشد که این نیز محال و بلکه مضحک است زیرا وقتی انسان وجودی نداشت چگونه می توانست چیزی را به خود ببخشد که فاقد ان است ؟ و بلکه میتوان گفت که اگر این فرض در عین غلط بودن صحیح فرض شود می توان این نکته را در نظر گرفت که اگر من خویش را آفریدم چرا در این مقطع؟ و چرا از این پدر و مادر ؟ و چرا در این منطقه؟ و چرا به این جنسیت ؟ و چرا به این شکل ؟ و صدها چررای دیگر که نشان از چیرگی و قهاریت قدرتی بیرون از اراده و خواست و من دارد ... و تنها یک فرض میماند اینکه انسان مخلوق موجودی اس که چون هر پدیده ای آیینه علم و قدرت خالق خویش است انسان به لیل همین ویژگیهای منحصر به فرد دلالت بر خالقی عالم و قادر می دهد که این مطلب از نوشته شما به عمد یا به سهو حذف شده بود و البته این نکته را گوشزد میکنم که حتی به فرض صحت فرضیه داروین ( به کلمه فرضیه نه قانون دقت بفرمایید ) باز هم دخالت شعور و قدرت بیکرانی را در خلقت انسان نقض نمی کند کما اینکه قبلا در این باره بحث کردیم و گفتیم که داوین خود انسان مذهبی بوده است و در باره صدفه و تصادف به تفضیل گفتیم . ....  و بحث بهشت بحثی کاملافرعی است زیرا در صورت اثبات یا عدم اثبات آن نمیتواند جایگاه اصولی در باره نهایت و سعادت انسان ارایه دهد و البته من در باره این نوع بحث تردیدی جدی دارم زیرا یکی از اصول غلبه در بحث وارد شدن در فرعیات و امور جزیی و غیر قابل بحث و یا غیر مفید است که به نوعی دست و پای حریف را در پوست گردو گذاشتن است تا اصل قصه حذف و یا مورد نسیان واقع شود که من بیش از این در این باره نمیگویم چون قبلا صحبت کرده ام .. حال این سوال مطرح می شود که بحث در باره سکولاریزم و جایگاه آن در زندگی چه ربطی به خلقت انسان دارد ؟ یا ارتباط وجود  یا عدم وجود خالق چه تاثیری در زندگی انسان می گذارد؟ یا اینکه بحث مبدا و معاد و قانون و  منش و روش در این میان توسط چه کسی است. انسان یا خدا؟ آیا سعادت و شقاوت به چه معناست ؟ انسان شامل چه ویژگیهاییست؟ آیا تنها جسمانیت محض است یا علاوه بر آن از روح نیز بهره مند است؟ اگر چنین است مفاهیم خاصی مانند خوشبختی یا بدبختی چگونه معنا می شود؟ آیا بودن یا نبودن جهان بعد از مرگ تاثیری بر فطرت و خواستهای ما دارد یا خیر؟ آیا مرگ انتهای راه است یا شروعی دیگر؟ بودن یا نبودن جهان پس از مرگ چه تاثیری بر آرامش و یا اضطراب انسان دارد؟ آیا علم و عقل به تنهایی قادر به کشف راه صحیح زندگی هست یا خیر؟ بر چه اساسی باید بر قوانینی که انسانی مانند ما وضع کرده گردن نهیم ؟ و چه امتیازی میان آنچه گروهی می گویند و گروهی دیگر از همان انسانها آن را تکذیب میکنند وجود دارد ؟ آیا تمام مشکلات بشری با همین قوانین حل شده است ......... و هزاران چرای دیگر که باید در باره آنها بحث کرد و نهایت اینکه چرا و به چه علت همین جوامع سکولاریزم که میخواهند با نظامی گری خویش را بر دنیا تحمیل کنند منتظر جامعه ای کاملا دینی و مذهبی هستند؟ همان جامعه ای که موعود آنها یعنی مسیح پرچمدار و رهبر و پیشوای آنها خواهد بود؟ و چگونه است که نهایت آخر الزمان بجای جامعه ای بشری به جامعه ای الهی ختم خواهد شد؟ منتظر جواب شما نیستم زیرا می دانم باز هم بجای جواب دادن به آسمان و ریسمان بافتن و شعارهای بی اساس دادن و هوچی گری و مظلوم نمایی و به مسایل فرعی خواهید پرداخت آنچنان که تاکنون پرداخته اید اگر چه هنوز نا امید نیز نیستم زیرا خود شما فرمودید که اگر نور حقیقت بر دل انسان بتابد می تواند راهگشا باشد ... البته اگر ....

 

............................................................................................................

 

من سوال خود را هنوز پس نگرفته ام و تا انتها نیز پس نمیگیرم و هنوز معتقدم  بحث در باره جای بهشت بحثی فرعی است و هیچگاه گره گشای سعادت نیست ظاهرا شما هنوز تفاوت مکافات و مجازات را نمیدانید ضمنا عملکرد بد بعضی دینداران ربطی به حقیقت و هویت دین ندارد  شاید شما متوجه نیستید که به زور شعر و جمله ادبی نه چیزی اثبات و نه چیزی نفی می شود به صلاح شماست کمی دین را از منظر دین ببینید ..... زیرا من نیز با این روش میتوانم صدها بیت شعر و نثر بنویسم و قیافه حق به جانب نیز بگیرم سطحی نویسی و شعار دادن عملی بسیار ساده و کودکانه است درست مانند بچه ها وقتی که زمین میخورند به دنبال مقصر میگردند ... هم میهن عزیز  لطفا بجای شعار دادن استدلالی بحث کنید  ... البته گاهی گفتن کلمه نمیدانم بسیار سخت و مشکل است زیرا انسان باید خویش و باورهای خود را زیر پا بگذارد .... لابد این طریق نیز از اخلاق سکولاریستی است که بنده بلد نیستم ....

 

.........................................................................................................................................

 

ضمنا ظاهرا فراموش کرده یا عمدا خویش را به نسیان زده اید که هنوز سوال من را جواب ندادید یکی اینکه انسان از کجاست همانکه من در این متن جوابش را دادم و یکی هم اینکه دانستن جای بهشت چه نقشی در سعادت و شقاوت انسان دارد در ثانی شما نیز مانند ابتدای این وبلاگ همه دینداران را حقه باز و دروغگو و ..............

نامیده اید  این روش بحث نیست شما یا  عمدا یا سهوا فقط در پی اثبات خویش از هر طریقی هستید و این اثبات را در نفی دیگران خراب کردن دین داران و تهمت و ناسزا گویی می بینید که شرط انصاف نیست اگر انصاف را بشناسید  من نیز اگر بخواهم مانند شما برخورد کنم لابد باید بگویم تمام بی دینیان فلان وبهمان هستند و هزاران نمونه نیز سراغ دارم که بر خلاف سیاق نکره شما کاملا معرفه و مشخص است کما اینکه جنایات همین داعیه داران تمدن و وحشی گریهای ایشان بر هر عاقل بینایی کاملا مشهود و مبرهن است .......

.............................................................................................................

 

سوال کوچکی نیز دارم اینکه جهان چقدر طول و عرض دارد ؟و شما یا ایشان که به کلامشان استناد می کنید  کجا و کی و با چه دستگاهی همه طول و عرض و مختصات این جهان را  جستجو کردید تا به این نتیجه محیر العقول رسیدید که بهشتی وجود ندارد ؟ ... اگر همین سوال را جواب دهید ممنون می شوم عزیز بزرگوار حتی علوم تجربی نیز برای جهان بیش از سه بعد قائل است  بهتر نیست کمی بیشتر مطالعه کنید؟

 

مرتضی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط morteza  | 

به دنبال یافتن بهشت دستگاه مختصات سه بعدی را جستجو کردیم . اما مکان آن را نیافتیم . دوست ما هم در پی ارائه چند قیاس مع الفارق در نهایت سئوال خود را پس گرفتند . اما حقیر بر سر مطلب خواهم ماند . تا حد اقل در معنا به جائی برسیم .

و اما ادامه بحث . .... گفتار و کردار واعظان و زاهدان و مدعیان ترویج دین هم به روشنی نشان می دهد که آنها نیز اعتقادی به روز حساب و بهشت و دوزخ ندارند . (به مصداق وای به وقتی که بگندد نمک) .

چنانکه فراوان دروغ می گویند و دکان دین فروشی تا کنون وسیله ای بوده برای تامین رزق و روزی و حاکمیت آنان . چند نکته بشنویم از بزرگان که در این باره چه می گویند .

از فردوسی
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش

از حافظ
گوئیا باور نمی دارند روز داوری .
که این همه قلب و دغل در کار داور می کنند

از سعدی
ترک دنیا به مردم آموزند
خویشتن سیم و غله اندوزند

بهتراست. بپذیریم و قبول کنیم . بهشت به معنای یک مکان مادی چندآنکه در تصور ساده دلان است . نه کسی تا به حال دیده و نه میتوان در چارچوب عقل و منطق دید .

اما در بعد مجازی و در تعبیر و تفسیر معانی می توان چیزهائی لمس کرد . با این همه آدرس بهشت در نگرش مردم متفاوت است . برخی بهشت را در سینه های مردم عارف می جویند .

بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی
در سینه های مردم عارف مکان ماست

بعضی دیگر بر این باورند که . ( بهشت آنجاست که آزاری نباشد - کسی را با کسی کاری نباشد) .

و گروهی هم بهشت و دوزخ و مکافات عمل را در همین کره خاکی می بینند . با این شرط که با چشم بصیرت نگاه کنیم .

آن قدر گرم است بازار مکافات عمل
چشم اگر بینا بود هر روز روز محشر است .

بعضی براین باورند که ارتباط دوستی وایجاد محبت و کمک به هم نوع . حتی به حیوانات داد و ستدی پرسود است که بر روح وروان آدمی اثر مثبت می گذارد . و مایه تسکین خاطرمی شود و ستم به مخلوق اثر منفی دارد .

چنانکه آدم ستمکار در عذاب وجدان می سوزد . ( وجدان تنها محکمه ای است که نیاز به قاضی ندارد ) . آدم خائن مدام در بیم و اضطراب است . (الخائن و خائف) . و حسود در آتش حسد می سوزد . (حسود لایسود) .

خلاصه اینکه هرکس در آتش اعمال و خلقیات خود می سوزد . و نه درآتشی که سوخت آن از هیزم و یا نفت باشد .

چونکه پا در وادی دوزخ گذاشت
شعله ای از آتش سوزان نیافت
اخگری از دیگران بر او نتافت
هرکسی در آتش خود می گداخت .

سید جمال الدین اسد آبادی می گوید . در دیار کفر مسلمان ندیدم . اما روش مسلمانی فراوان یافتم . و در دیار اسلام مسلمان فراوان می بینم . اما روش مسلمانی نمی بینم .

که البته این مغلطه ای بیش نیست . چرا که اگر مکتبی نتواند انسان ساز باشد. اصولا مکتب نیست .

به طور کلی . هرجا منطق و خرد جمعی حاکم باشد . آزادی عقیده قلم و بیان باشد . نشاط و شادی و پویائی باشد. محبت و عاطفه و تفاهم باشد . شور و شوق ساختن باشد .

برادری و برابری باشد .آبادی و خرمی باشد . ذوق و هنر باشد . و به طورکلی هرجا زندگی به کام انسان ها شیرین باشد .آن جا بهشت است .

لاکن هرکجا زور و اجبار و استبداد فردی حاکم باشد . خفقان و جهل و کژفهمی باشد . اندوه و محنت نکبت باشد . بیم و اظطراب و نا امنی باشد . تخریب اندیشه و ترور شخصیت باشد.

تحمیل عقیده و تفتیش عقیده باشد . ظلم و ستم باشد .تنگ نظری و کوته بینی و تبعیض دینی باشد . حقد و حسد و کینه باشد . و به طورکلی هرجا زندگی در کام انسان تلخ باشد. آن جا جهنم است .

بااین فرض که گفته های بالا درست باشد . آیا می توان تصور کرد مراد از بهشت همان مکان اولیه حضرت آدم قطعه ای سرسبز چون اروپا بوده باشد که به خاطر نافرمانی خداوند به صحرای سوزان عربستان پرتاب شده است ؟

با این وجود پژوهش کامل نخواهد شد مگر آنکه باورمندانی از سایر ادیان نیز به جمع این گفتار وارد شوند و نظر خود بگویند .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط yas  | 

سلام !

من زياد وقت نميكنم كه وبلاگ را به روز كنم ولي با توجه به بحث هاي گذشته من فكر ميكنم موضوع كم كم به انحراف كشيده ميشود٠ به اعتقاد من اينكه بهشت كجاست و انسان از كجا آمده و كنكاش در ريز ترين مسايل نه تنها ما را به هدفي رهنمون نميشود بلكه اين بحث فرسايشي فقظ به بروز مسايلي نظير متهم كردن ديگري به عدم مطالعه و بي اطلاعي و غيره منجر ميشود٠ لذا از همه دوستان در گير در بحث خواهش ميكنم اينگونه بحث ها را فعلا مطرح نكنند و بيشتر به مسايلي كه در چهار چوب عنوان وبلاگ هست و براي خوانندگان جذابيت بيشتري دارد بپردازند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط yas 

– مطلب به این جا رسید که فرمودید ......بلکه جواب ایشان که خیلی سطحی و عوامانه مطرح شده و هیچ گرهی در باره انسان باز نمیکند ,

دوست من مسئله آفرینش که از بدو رسالت پیامبران ذهن بشر را به خود مشغول داشته چندان ساده نیست که در یک پست و یک کامنت بتوان همه را گفت و بررسی کرد و به نتیجه رسید . بنابراین عجله نفرمائید .

در فضای سیاسی مذهبی موجود . گفتن حقیقت بس مشکل است . شما در جهت باد حرکت می کنید که راحت است . و بنده در خلاف جهت آن که بسی سخت و دشوار .

برای شما پشتوانه توده ای . و برای حریف خطر ارتداد . برای شما آزادی بیان در گفتاری صریح . سهل و عوام پسند . و برای حریف محدودیت بیان در لفاف ابهام و ایهام و به طور سربسته از کلام حافظ می شنویم که فرمود .
پور حلاج که از او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد .

بازی در زمین خودی از پشتوانه تماشاچی و داوری و آب و هوای مساعد برخوردار است چنانکه شما از پشت گرمی آن برخوردارید . و برای حریف عوارض جنبی دارد که شما نگران آن نخواهید بود .

پس در میدان مباحثه شرایط و امکانات یکسان نیست . به همین دلیل است که رجز می خوانید .

در عین حال بنده بر این باورم که .چراغ علم و آگاهی می تواند تاریکی جهل را روشن کند . اگر تعصب و لجاجت و انکار واقعیت نباشد .

و نورحقیقت فروغی دارد که در دل آدمی نفوذ می کند . اگر درون از ناخالصی آلوده نباشد .

برای پرهیز از هرگونه گسیختگی مطلب و پریدن از شاخه ای به شاخه دیگر. جمله های شما را به ترتیب و متصل به هم می آورم و جواب خواهم داد .

بنده هنوز در ابتدای راه هستم . کنکاش در پیدایش انسان از دیدگاه ادیان ابراهیمی بنا به درخواست خودتان قدم اول است .

برای اثبات و یا نفی یک موضوع به شرح و بحث و توضیح و دلیل و برهان نیاز است .

به این منظور قبل از اظهار نظر پیرامون خلقت آدم . ناچار از مامن و ماوای اولیه او که همانا بهشت باشد شروع کردیم . و بدنبال موقعیت مکانی بهشت می گردیم .

به این جا رسیدیم که یافته های علمی از ماهیت آسمان و زمین با تصورات واهی پیشینیان که باورهای دینی بر آن استوار بوده متفاوت است . تا این جا اگر اعتراض دارید بفرمائید ؟ شما کدامیک را قبول دارید ؟

آیا زمین مسطح است و ساکن . یا کروی و در حرکت ؟ در زیر زمین شهر و دیاری وجود دارد . یا اینکه مواد مذاب است ؟ آسمان هفت طبقه دارد و یا فضائی لایتناهی است ؟

آیا زمین آنقدر گسترده و وسیع است که ستارگان روی آن فرو ریزند . یا اینکه حتی گنجایش یک ستاره هم ندارد ؟

در ادامه فرموده اید …خود این سوال را مطرح میکند که قبل از بهشت انسان کجا بود و اصلا چرا بود؟
------------------------------------------------------------------
و باز هم عجله فرمودید . برادر بزرگوار . اول برادری ثابت شود . بعد سراغ تقسیم ارث برویم . شما ابتدا سئوال فوق را پاسخ دهید تا بتوانیم براساس آن مطلب را دنبال کنیم .

ما در پی آنیم تا بدانیم آیا بهشت موعود با آن اوصاف که در باور قدما بوده در زمین می توان یافت یا در آسمان ؟ تا بعد که به نحوه خلقت انسان در داخل آن رسیدگی کنیم ؟ آیا پاسخی در این زمینه دارید ؟ یاخیر . بیان بفرمائید .

در صورتی که جواب منفی باشد . بفرمائید پس بهشت در کدام کره و یا کهکشان است . اگر این را بدانید کمک بزرگی به بشریت کرده اید .

زیرا که دانشمندان به دنبال سیاره ای می گردند که در آن آب باشد . و صد البته که در بهشت نهرهای آب جاری می باشد .

آنکس که بداند و بخواهد که بداند
اسب خرد از گنبد گیتی برهاند

آنکس که نداند و نخواهد که بداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند

سهراب
و بدرود تا درودی دیگر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط yas  | 

با درود

ظاهرا شما متوجه تعریض بنده نشدید و نمیدانم دلیل این چیست زیرا دم از سعه صدر زدید اما با اینکه اشکال اساسی من به متن شما بود و نه شخص  شما و فقط نوشته بودم که پاسختان سطحی و عوامانه است درست همان ایرادی که به نوشته دوم شما نیز دارم که شتاب زدگی و آسمان ریسمان بافتن نیز به آن اضافه شده تا چیزی پشت چیز دیگری پنهان شود و ندانستنی رنگ دانستن گردد و اصرار بر همان حرفی که بدون دلیل باز هم تکرار کرده اید که جای بهشت به سعادت انسان مرتبط و هیچ دلیلی بعد این ادعا مطرح نکرده اید و جالب اینکه شما در پاسخ  به اینکه نوشته شما سطحی و عوامانه است بجای نقد نوشته به بنده یعنی صاحب نوشته پرداخته و خیلی صریح توهین کرده اید و دوبار از عبارت کژ فهمی و یک بار هم از لجاجت ( با عنوان اینکه شمشیر از رو بسته ام تا لابد حرف حق شما را نپذیرم ) در حالی که من نه به شخص شما که به نوشته جنابعالی ایراد گرفتم و البته ایرادی که هنوز پاسخی برای آن نیافته ام ... چون شما برای فرار از پاسخی که یا نمیدانید و یا نمیخواهید بگویید از این رشته به آن رشته پریده و در مقام ایراد مسیحیت و روش آنها را نقد کرده اید که جواب من یک کلام است خوب اینها به من و یا به ما چه یا به اسلام چه مربوط است؟ ظاهرا ایراد سلیقه ای بعضی به ابن سینا یا رازی را ایراد دین به آنها دانسته اید در حالی که اگر کمی منصف بودید بین ایراد در اصول که هنوز در مسیحیت موج میزند که آیا پدر و پسر و روح القدس چگونه است و هر کدام نقشی مجزا برای ایشان میداننند تا ایراد سلیقه ای که هنوز هم در بین علمای مسلمان است و اتفاقا باعث رشد و تعالی فکری است را یکی دانسته اید و هر دو را با یک چوب زده اید در حالی که اگر دستی در تاریخ داشته باشید باید به دو نکته اقرار کنید یکی پیشرفت مسلمانان در اروپا و مخصوصا اندلس که زمینه ساز رنسانس در اروپا شد و یکی اینکه بین آنچه اراب کلیسا به اسم دین ( یعنی بدعتهایی که وارد دین کردند و اتفاقا همین باعث نابودی آنها شد ) با آنچه که باعث زشد مسلمانان گردید بسیار متفاوت است  به عنوان نمونه در باب یکی از سوالهایتان شما را به ایراد اساسی امام صادق به نظریه مرکزیت زمین که در کتاب مغز متفکر جهان شیعه کار تحقیقی دانشگاه استراسبورگ  دلالت میدهم  تا ببینید که در قرنها  قبل از اینکه کلیسا وارد این مقولات شود دهریون و بیدینها و زنادقه به مدرسه امام صادق می رفتند و انکار خدا می کردند و ایشان جوابهای کافی و وافی میدادند که اکثریت انها در کتاب اصول کافی جلد یک کتاب التوحید به طور مشروح ثبت و ضبط شده است ...  شاید شما معتقد به جزمیت و خط قرمز نباشید و این دو موضوع را یکی از ایرادهای دین بدانید اما نیک میدانید که در دایره سکولاریزم نیز همین خط قرمز وجود دارد با این تفاوت که در دین اصول آن بعد از اینکه کسی با فهم و درک وارد شد ( چون اساسا ورود به دین آزاد و مطابق فرمایش خداوند هیچ اکراهی در پذیرفتن دین نیست و این با بحث ارتداد شما کاملا مغایرت دارد کما اینکه در بالا نیز گفتم وقتی با امام صادق در باره توحید بحث میکردند ایشان بجای انگ زدن و کسی را به ارتداد محکوم کردن پاسخ میدادند ) و اتفاقا بر عکس تصور خیلیها حکم ارتداد که دستمایه کوبیدن دین شده است دلیل بر سه مطلب است اول اینکه اگر کسی خواست وارد دین( منظور اصول اولیه آن که پذیرشش عقلی و نه تعبدی است ) شود باید با تحقیق و فهم وارد شود و نه به صرف اینکه مثلا پدر و یا مادرش مسلمان است و دوم اینکه دین به صراحت اعلام میکند که من حق هستم و سوم اینکه راهی برای مبارزه با کسانی است که میخواهند با ورود و خروج از دین آن را به استهزا بکشند چنانکه میدانیم در هیچ مکتبی اصول اولیه آن را نمیتوان به چالش کشید و همانگونه که متدینین به کتاب آسمانی خود اعتقاد دارند سکولارها هم به حقوق بشر اعتقاد خاص داشته و آنرا جزو لاینفک این باور و از خطوط قرمز بلکه مقدس خویش مدانند یا بحثهایی که بر سر اصول میکنند ... اینکه من ابتدا از اصول شروع کردم برای همین بود که وقتی سوال من جواب داده نشده و داده نخواهد شد زیرا نتیجه پاسخ به آن از قبل مشخص است این سوال مطرح می شود که از کجا معلوم قران کار خدا هست یا نیست؟ زیرا هنوز مبدا فاعلی انسان شناخته نشده و انسان به عنوان مظهر کل هستی فهمیده نشده و صفات سلبی و ایجابی او شناخته نشده و او را اگر صاحب روحی ندانیم و روح را فعل و انفعال مغزی بدانیم چنانکه شما در وبلاگ خود نوشته اید در یک دور تسلسل گیر میکنیم که باید برای فرار از آن مانند شما عزیز بزرگوار آنچنانکه در ابتدا گفتم به آسمان وریسمان بافتن بپردازیم یا جهل خویش را در ورای کلمات پنهان کنیم یا برای جواب ندادن به جلو فرار کنیم سوال من خیلی واضح و فقط پنج کلمه یعنی  این است که انسان از کجا آمده است ... خواهش میکنم به این سوال بطور مبسوط جواب دهید و اگر فرصت و یا مجالی بود  دلیل یا دلایل خود  برای اینکه جای بهشت در سعادت انسان مهم است را بنویسید تا بنده هم مستحضر به این درک بشوم ... منتظر جواب شما هستم

با عرض ارادت ..... مرتضی

...............................................................................................................

...............................................................................................................

 

با عرض درود مجدد خدمت یاسمن خانم و آقا سهراب

من برای چند روزی به مسافرت میروم پیشاپیش عذر مرا بابت عدم حضورم در این مدت  پذیرا باشید

شما را به خدای بزرگ می سپارم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط morteza  |